گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق جانان من غذای من است

این چنین خوش غذا برای منست

هر کسی را غذا بود چیزی

نعمت الله من غذای من است

با تو گویم غذای من چه بود

این غذا دیدن خدای من است

عقل بیگانه شد ز ما و برفت

شاه عشق آمد آشنای من است

گر کسی در هوای جنت هست

جنت و حور در هوای من است

دنیی و آخرت بود دو سرا

دو سرای چنین نه جای من است

وصل و هجران که عاشقان گویند

از فنای من و بقای من است

نور من عالمی منور کرد

این همه روشن از ضیای من است

من دعاگوی نعمت اللهم

این چنین خوش دعا دعای من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام