گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست

مظهر بندگی حضرت عزت آنست

عاشقی سوختهٔ بی سر و پا را مطلب

دست او گیر کلید در جنت آنست

خوشتر از گوشهٔ میخانه دگر خلوت نیست

خلوتی گر طلبی گوشهٔ خلوت آنست

مبتلا از در او باز نگردد به بلا

دوری از درگه او غایت رحمت آنست

خوش بود همت عالی که خدا می جوید

همت از اهل دلان جوی که همت آنست

چه کنی خانقه کون رها کن شیخی

بندهٔ خدمت او باش که خدمت آنست

نعمت دنیی و عقبی به عزیزان بگذار

نعمت الله طلب ای دوست که نعمت آنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام