گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست

عشق است که آسوده ز هجران وصال است

اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن

این نفی مثال تو یقین عین مثال است

گویند سوی الله خیال است و حقیقت

این نیز خیال است که گویند خیال است

از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی

مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است

خورشید ز نقصان و کمال است منزه

ماه است که گاهی قمر و گاه هلال است

با ذات دم از حکم تجلی نتوان زد

این حکم تجلی به جلال است و جمال است

در خلوت سید نبود سید و بنده

در خاطر او غیر خدا هر چه محال است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام