گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دم مزن ای دل که آن سر نازک است

نازک است این سرو ساتر نازک است

نقطه ای در دایره دوری نمود

دایره در دور و دائر نازک است

چشم ما روشن به نور روی اوست

این چنین منظور و ناظر نازک است

ماه پیدا گشت و پنهان آفتاب

غایتی در عین حاضر نازک است

جام ما باشد حباب آب می

نازکش گفتم که این سر نازک است

جام پیدا باده پنهان دور نیست

جام باطن باده ظاهر نازک است

نازکانه خاطر سید بجوی

زانکه سرمست است و خاطر نازکست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام