گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هرکه او با ما در این دریا نشست

آبروئی یافت خوش با ما نشست

بر در میخانه مست افتاده ایم

هرکه آمد پیش ما اینجا نشست

از سر جان و جهان برخاست دل

بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان مست و خراب

خوش بود با شاهد رعنا نشست

بزم رندان جنت المأوی بود

جاودان خواهیم در مأوا نشست

در سر هر کس که سودائی فتاد

کی تواند یک دمی از پا نشست

نعمت الله در همه عالم یکی است

بر سریر سلطنت تنها نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام