گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر که آمد سوی ما با ما نشست

خوش خوشی با ما درین دریا نشست

از سر هر دو جهان برخاست خوش

بر در یکتای بی همتا نشست

عقل مسکین زیر دست عشق شد

عشق مستولی است بر بالا نشست

هر که چون ما همنشینی را نیافت

کی تواند همچو ما تنها نشست

هر که سر در پای خم می نهاد

جاودان افتاد و شد از پا نشست

گردکی گردد به گرد دامنش

رند دریا دل که او با ما نشست

نعمت الله مجلسی آراسته

در خرابات مغان آنجا نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام