گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است

عشق او را آتش و سوز و گدازی دیگر است

ترک سرمست است عشقش دل به غارت می برد

در سواد دل همیشه ترکتازی دیگر است

می نوازد مطرب عشاق ساز ما به ذوق

جان فدای ساز او کاین ساز ، سازی دیگر است

عشقبازی نیست بازی کار شهبازی بود

عشق اگر بازی بیا کاین شاهبازی دیگر است

رو به هر جانب که آرم قبلهٔ من روی اوست

ابرویش محراب می سازم نمازی دیگر است

بینوایان را به لطف خود نوازش می کند

ساقی سرمست ما عاشق نوازی دیگر است

محرم رازیم و دایم در حرم با سیدیم

راز می گوئیم و این اسرار رازی دیگر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام