گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

موج و دریا آب بادش نزد ما

لاجرم باشد حجاب ما ز ما

ما ز ما جوید چو ما با ما بُود

هر که او با بحر ما شد آشنا

هر چه باشد در حدوث و در قدم

از خدا هرگز نمی ‌باشد جدا

در عدم خوش خوش حضوری یافتیم

در فنا داریم جاویدان بقا

نور روی او است در عالم عیان

بنگر این آئینهٔ نور خدا

جامع مجموع اسمای اله

می‌نماید صورت و معنی به ما

درد اگر داری دوا از خود بجو

زانکه درد تو بود عین دوا

عقل اگر خواهی برو جای دگر

عشق اگر خواهی درآ در بزم ما

چون نوا از نعمت الله می ‌برند

نعمت‌الله کی بماند بینوا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام