گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نعمة الله در شراب افتاده است

سر به پای خم می بنهاده است

در خرابات مغان بزمی نهاد

خوش در میخانه را بگشاده است

در صدف دُر یتیمی یافتم

گوهر اصلی است نه بیجاده است

ما خراباتی و رند و عاشقیم

چون توان کردن چنین افتاده است

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

عزتش دارید مردم زاده است

بندهٔ جانی و جانانیم ما

جان ما از بندگی آزاده است

سید ما رهنمای عارفیست

در طریق عاشقی بر جاده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام