گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

موج بحریم و عین ما دریاست

بحر می داند آنکه او از ماست

جام و می ساقیم به هم آمیخت

مجلس عاشقانه ای آراست

صورت و معنئی به هم پیوست

عالمی از میانه خوش برخاست

سخن ما زر است و مروارید

هر که در گوش می کند زیباست

چشم ما نور او به او بیند

دیدهٔ ما به نور او بیناست

در جهان آن اوست این عجبست

که خداوند از این و آن یکتاست

جام گیتی نما به دست آور

که درو نعمت اللهم پیداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام