گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

خواجه آمد سرای خود آراست

رفت و منزل به دیگری پیراست

بنده بی خواجه ماند سر گردان

در به در می دود که خواجه کجاست

خواجه همچون خیال آمد و شد

نیک و بد از نشان او برخواست

معتبر بود اعتبار نماند

عبرتی گیرد آنکه او بیناست

بود خواجه حباب بحر محیط

گرچه جامش شکست آب به جاست

هر که با ما نشست در دریا

نزد ما آبروی ما از ماست

این و آن جفت یکدیگر باشند

نعمت الله از همه یکتاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام