گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما ز دریائیم و دریا عین ماست

در میان ما دوئی آخر چراست

خط موهومست عالم سر به سر

خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست

آنچه ما داریم در هر دو جهان

در حقیقت ای عزیزان آن خداست

عشق او در دل نهان می دارمش

دُرد درد عشق او ما را دواست

همدم جامیم و با ساقی حریف

تا نپنداری که او از ما جداست

مجلس عشقست و ما مست وخراب

اینچنین بزمی ملوکانه کراست

نعمت الله تا غلام سید است

شاه عالم بر در او چون گداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام