گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عاشق رندی که او همدرد ماست

جام دُرد درد او ما را دواست

هر که او از خویش بیگانه بود

گو بیا اینجا که با ما آشناست

ساقی مستیم و جام می به دست

می پرست رند سرمستی کجاست

موج بحر ماست دریای محیط

حوض کوثر جرعه ای از جام ماست

نالهٔ نی بشنو ای جان عزیز

بینوایان را نوائی بی نواست

در خرابات فنا دارم مقام

خوش مقامی این سر دار بقاست

عاشقان در عشق گر کشته شوند

نعمت الله کشتگان را خونبهاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام