گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هرکجا پیریست طفل پیر ماست

این چنین پیری در این عالم کراست

جملهٔ ارواح جزئیات او است

بلکه او در کل عالم پادشاست

در صفات و ذات او دیدم عیان

حضرت او مظهر لطف خداست

نقطهٔ بابل الف بل خود الف

روح اعظم سید هر دو سراست

ای که می پرسی که این اوصاف کیست

شمه ای از خلق و خوی مصطفی است

عین او بحر است و ما امواج او

تا نپنداری که او از ما جداست

من شدم فانی ز خود باقی بُود

بر سر دار فنا دار بقاست

کی بیابد لذت از جان عزیز

هر کرا با او به جانش پادشاست

نعمت الله او به عالم می دهد

نعمت الله نعمت بی منتهاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام