گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

رفت آن جانان ما از دست ما

از دریغا دلبر سر مست ما

او برفت و پای او نگشوده‌ایم

تا ابد زلفش بود پا‌بست ما

ما همه جا نیکی او گفته‌ایم

او نخواهد آنچنان اشکست ما

چاره‌ای غیر رضا و صبر نیست

این زمان چون تیر رفت از شست ما

در خیال او است جان ما مدام

دل روان خواهد به او پیوست ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امید نوشته:

نعمت الله عارف هم مست ما
ساقی جام می در دست ما
نغمه هایش قیاس می ناب
زین سبب جام جمی در دست ما

کانال رسمی گنجور در تلگرام