گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دل به دریا ده که تا دریا شوی

نزد ما بنشین که همچون ما شوی

ساغر دُردی درد دل بنوش

تا دمی همدرد بودردا شوی

از بلا چون کار ما بالا گرفت

رو به بالاکش که تا بالا شوی

غیر نور او نبیند چشم تو

گر به نور روی او بینا شوی

آن یکی در هر یکی بینی عیان

در دو عالم گر دمی یکتا شوی

عشق را جائی معین هست نیست

جای او یابی اگر بی جا شوی

نعمت الله جو که از ارشاد او

عارف یکتای بی همتا شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام