گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گر به دلبر دل سپاری دل بری

جان به جانان ده که تا جان پروری

دست بگشا دامن دلبر بگیر

سر به پایش نه که یابی سروری

جام می می خور غم عالم مخور

تا که از عمر عزیزت برخوری

عین مطلوبی و از خود بی خبر

طالب نقش و خیال دیگری

جنت المأوای دل صاحبدل است

خوش در آ گر ره به جنت می بری

عشق از معشوق می آرد خبر

نزد عاشق از ره پیغمبری

نعمت الله یادگار سید است

یافته بر جمله رندان مهتری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام