گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

زر به باران ده که تا جان را بری

ور زرت باشد بشو از جان بری

سلطنت خواهی سر و زر را بباز

سلطنت خود نیست کار سرسری

بگذر از یاساق و راه شرع گیر

گر به ایمان تابع پیغمبری

پای همت بر سر دنیا بکوب

تا بر آری دست و پای سروری

نو عروسانند فکر بکر من

خوشترند از لعبتان بربری

گر بیابی حبه ای از قند ما

گنج قارون را به یک جو نشمری

همچو سید تخم نیکی را بکار

گر همی خواهی که از خود برخوری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام