گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هنر از بی هنر چه می پرسی

ذوق عیسی ز خر چه می پرسی

نور خورشید را به او می بین

آفتاب از قمر چه می پرسی

لیس فی الدار غیره دیار

غیر او ای پسر چه می پرسی

لب او بوسه ده شکر آن است

با لبش از شکر چه می پرسی

عشق مست است و عقل مخمور است

خبر از بی خبر چه می پرسی

خیر وشر را به این و آن بگذار

قصهٔ خیر و شر چه می پرسی

نعمت الله بگو چه می گوئی

هست حال این دگر چه می پرسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام