گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

حال او از بشر چه می پرسی

قصهٔ خیر و شر چه می پرسی

لب شیرین او به ذوق ببوس

لذت نیشکر چه می پرسی

آفتابی چو رو به ما بنمود

از جمال قمر چه می پرسی

جسم و جان است جام و می با هم

سخن از بحر و بر چه می پرسی

غیر او نیست هر چه هست یکیست

ای برادر دگر چه می پرسی

خبر عاشقان ز عقل مپرس

خبر از بی خبر چه می پرسی

گنج اسما ز نعمت الله جو

کیسهٔ سیم و زر چه می پرسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام