گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بی درد دلی دوا نیابی

نگذشته ز خود خدا نیابی

با ما نه نشسته ای به دریا

شک نیست که عین ما نیابی

برخیز و بیا به جستجو باش

از پا منشین تو تا نیابی

تا گم نکنی تو خویشتن را

گم کردهٔ خویش را نیابی

با خضر رفیق شو که بی او

آن آب حیات را نیابی

بر دار فنا بر آ و خوش باش

بی دار فنا بقا نیابی

بیگانه ز خویش تا نگردی

چون سیدم آشنا نیابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام