گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

هر چه هست آن یکی است تا دانی

جان جانان یکی است تا دانی

ساغر می یکیست نوشش کن

میر مستان یکی است تا دانی

موج و دریا اگرچه دو نامند

عین ایشان یکی است تا دانی

درخرابات عشق مستان را

کفر و ایمان یکی است تا دانی

روی خود را در آینه بنگر

دو مگو آن یکی است تا دانی

سخن ما یکیست دریابش

قول یاران یکی است تا دانی

نعمت الله در همه عالم

نزد رندان یکی است تا دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام