گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

شاه عالم گداست تا دانی

این گدا پادشاست تا دانی

هر خیالی که نقش می بندی

مظهر حسن ماست تا دانی

در محیطی که نیست پایانش

جان ما آشناست تا دانی

دل مجنون به عاشقی لیلی

مبتلای بلاست تا دانی

دُرد دردش بنوش خوش می باش

که تو را این دواست تا دانی

آفتابی و سایهٔ عالم

مر ترا در قفاست تا دانی

نعمت الله به خلق بنماید

هر چه لطف خداست تا دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام