گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۵۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

می حلالت باد اگر در بزم رندان خورده ای

نوش جانت باد اگر باد باده نوشان خورده ای

قوت جان و قوت دل دُردی درد است ای عزیز

قوت و قوت خوشی داری اگر آن خورده ای

در خرابات فنا جام بقا را نوش کن

تا توان گفتن که می با می پرستان خورده ای

ای دل سرمست من جانم فدا بادت که باز

می ز جام جان و نقل از بزم جانان خورده ای

نعمت فردوس اعلی نیست قدرش پیش تو

گوئیا نزل خوشی از خوان سلطان خورده ای

غم مخور گر خورده ای از عشق او جام شراب

کان می پاک حلال است و به فرمان خورده ای

یا حریف نعمت اللهی که این سان سرخوشی

یا ز خم خسروانی می فراوان خورده ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام