گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دل ز ما کردی بری یعنی که چه

هیچ با ما ننگری یعنی که چه

بی حریفان خلوتی دارم مدام

می به تنها می خوری یعنی که چه

می نهی لب بر لب جام شراب

آبرویش می بری یعنی که چه

رو گشائی راز گوئی با صبا

پردهٔ گل می دری یعنی که چه

بر سر راه امید افتاده ایم

بر سر ما نگذری یعنی که چه

هر نفس آئینهٔ روشن دلی

می بری می آوری یعنی که چه

دم مزن از سیدی گر عاشقی

بندگی و سروری یعنی که چه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام