گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

حزنی آمد به نزدم صبحگاه

ره ندادم شد ز پیشم رو سیاه

در طریق عاشقی مردانه باش

تا رسی در بارگاه پادشاه

رهزنان در راه بسیارند لیک

رهبری جو تا نگردد دین تباه

سالک رهدار می دانی که کیست

آن که راه خویشتن دارد نگاه

راه تجرید است اگر ره می روی

بگذر از اسباب ملک و مال و جاه

در طریق حق گناه تو توئی

بگذر از خود گر نمی خواهی گناه

بزم سید جوی و کوی می فروش

روید از این خانهٔ بی راه آه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام