گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

کاری به جز این کار نداریم به دیده

در گوشهٔ دیده به خیال تو نشستیم

عمری به خیالت به سرآریم به دیده

جز تور خیال تو که نقش بصر ماست

در دیده خیالی ننگاریم به دیده

گر زان که ز ما بر سر کوی تو غباریست

بر خاک درت آب بیاریم به دیده

جان در تن ما عشق نهاده به امانت

گر می طلبد هان بسپاریم به دیده

هر شب من و رندی به هوای مه تابان

تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیدهٔ ما معنی سید بنماید

هر صورت خوبی که نگاریم به دیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام