گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

تا نقش خیال تو نگاریم به دیده

کاری به جز این کار نداریم به دیده

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو

از ما بطلب آب بباریم به دیده

غیر تو اگر در نظر ما بنماید

غیرت نگذارد که در آیم به دیده

هر شب به خیالی که به ما روی نمائی

تا روز ستاره بشماریم به دیده

در دیده پدید است نظر کن که توان دید

نقشی و نگاری که نگاریم به دیده

بر خاک درت کاشته شد تخم محبت

امید که ما آب بیاریم به دیده

جان در تن سید تو نهادی به امانت

گر حکم کنی هان بسپاریم به دیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام