گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

پادشاهی با گدائی ساخته

سایه ای بر فرق ما انداخته

بر سریر دل نشسته شاه عشق

ملک دل از غیر خود پرداخته

مجلس مستانه ای آراسته

ساز جان ما خوشی انداخته

برده گوی دلبری از دلبران

مرکب عشقش به میدان تاخته

آفتابست او و عالم سایه بان

شاهباز است او و عالم فاخته

این لطیفی بین که سلطان وجود

با فقیری بینوا در ساخته

نعمت الله نور چشم مردم است

بوالعجب او را کسی نشناخته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام