گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ذوق سرمستان ز مخموران مجو

حال مستان پیش مخموران مگو

آینه بردار و خود را می نگر

تا ببینی جان و جانان روبرو

در ظهور است این دوئی او و ما

او به ما پیدا و ما قائم به او

هر که چشمش غیر نور او ندید

هر چه آید در نظر بیند نکو

می یکی و ساغر می صد هزار

گاه در خم است گاهی در سبو

آن یکی در هر یکی خوش می نگر

تا ببینی جان و جانان روبرو

نعمت الله راز مخموران مپرس

میر رندان را ز سرمستان بجو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام