گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

می فراوان است اینجا جام کو

دُرد و دردش هست درد آشام کو

ای که می گوئی دمی آرام گیر

با چنین دردی مرا آرام کو

گر نشان و نام می جوئی مجو

در عدم ما را نشان و نام کو

زلف و خالش مرغ دلها صید کرد

خوبتر زان دانه و آن دام کو

جام می در دور می گردد مدام

عشق را آغاز یا انجام کو

شمس تبریزی ز مصر آمد برون

آفتابی آن چنان در شام کو

نعمت الله مست و جام می به دست

همچو او رندی درین ایام کو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام