گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

این و آن در آرزوی او و او

با همه یک رو نشسته روبرو

غیر نور او ندیده چشم ما

گرچه گشته گر به عالم کو به کو

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

عین ما از ما در این دریا بجو

عقل مخمور است و ما مست وخراب

گفتهٔ مخمور با مستان مگو

یک زمان با ما درین دریا نشین

گرد هستی را چو ما از خود بشو

سهل باشد هر که او بیند به خود

ما نمی بینیم جز او را به او

سیدم زلف سیادت برفشاند

مجمع صاحبدلان شد مو به مو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام