گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو

جان به جانان ده ولیکن سر جانان را مگو

گر به کفر زلف او ایمان نداری همچو ما

دم مزن گر مؤمنی ای یار من آن را مگو

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

خوش درین دریا نشین و وصف یاران را مگو

ذوق ما داری بیا با جام می یک دم برآر

پیش می خواران مرو اسرار مستان را مگو

نعمت الله را بجو و حال خود با او بگو

هرچه فرماید بدان و راز سلطان را مگو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

موسسه مالی زیبای فرشتگان با مدیر قاطع ولی خیلی مهربان با بیش از ۳۳۰ شعبه در خدمت مردم عزیز

کانال رسمی گنجور در تلگرام