گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عالم منور است به نور حضور او

خوش روشن است دیدهٔ مردم به نور او

جام جهان نماست که داریم در نظر

در وی چو بنگریم نماید ظهور او

ما و شرابخانه و رندان باده نوش

زاهد به فکر جنت رضوان و حور او

عشق آتش خوشی است که عود دلم بسوخت

خوشبو شود دماغ جهان از بخور او

مغرور بود عقل ولی عشق چون رسید

مسکین زبون بماند نماند آن غرور او

هرکس که دل به غیر دلارام می دهد

آن از کمال نیست بود آن قصور او

سلطان به ملک و لشکر اگر شاد شد چه شد

سهل است نزد سید رندان سرور او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام