گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او

حسنی نیافتم جدا از جمال او

از لوح کائنات نخواندیم هیچ حرف

کان حرف را نبود خطی از مثال او

ما را هوای چشمهٔ آب زلال نیست

تا نوش کرده ایم شراب زلال او

هر کس که نیست عاشق او ، نیست هیچکس

انسان نخوانمش که نخواهد وصال او

ماعاشقان بی سر و بی پای حالتیم

از حال ما مپرس که یابی تو حال او

ساقی سؤال کرد که می نوش می کنی

جانم فدای باده و حسن سؤال او

مستست نعمت الله و بر دست جام می

بستان و نوش کن که بیابی کمال او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام