گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۲۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بیا گر عشق می ورزی ز ما جانانه ای را جو

مرو گر باده می نوشی ره میخانه ای را جو

به کنجی گر کنی رغبت در آ در گوشهٔ دیده

به گنجی گر بود میلت دل ویرانه ای را جو

شعاع مهر نور او ببین در ذرهٔ روشن

ضیاء شمع او خواهی دل پروانه ای را جو

خبر از ما اگر پرسی ز حال دردمندی پرس

وگر وقت خوشی خواهی برو دیوانه ای را جو

بیان حال ما خواهی دمی با جام همدم شو

حریف آشنا جوئی ز خود بیگانه ای را جو

در آ در بحر ما جانا اگر از ما خبر داری

درین دریای بی پایان ز ما دُردانه ای را جو

خراباتست و ما سرمست اگر سودای ما داری

چو سید عاشق رندی خوشی مستانه ای را جو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام