گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۲۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گنج او در کنج دل ای جان بجو

جان فدا کن حضرت جانان بجو

سینهٔ بی کینهٔ ما را طلب

مخزن اسرار آن سلطان بجو

نقش می بندم خیال این و آن

ترک این و آن بگو و آن بجو

زلف کافر کیش را بر باد ده

نور روی او ببین ایمان بجو

دُرد دردش نوش کن شادی ما

غم مخور از درد او درمان بجو

جنت المأوی اگر خواهی بیا

مجلس رندان و سرمستان بجو

نعمت الله جو که تا یابی همه

شکر این نعمت از آن یاران بجو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام