گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دل ز جان برگیر و جانان را بجو

کفر را بگذار و ایمان را بجو

سایه بگذار آفتابی را طلب

این مجو ای یار ما آن را بجو

آبروئی جو در این دریای ما

جو چه می جوئی تو عمان را بجو

گنج او درکنج ویران دل است

گنج خواهی کنج ویران را بجو

مجمع اهل دلان گر بایدت

مو به مو زلف پریشان را بجو

گر حضور صحبتی جوئی چو ما

زاهدان بگذار و رندان را بجو

نعمت الله را بجو گر عاشقی

جام می بستان و مستان را بجو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام