گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در محبت جان اگر بازی خوش است

گر کنی بازی چنین بازی خوش است

یار کرمانی اگر چه خوش بود

دلبر سر‌مست شیرازی خوش است

رند سرمستیم و با ساقی حریف

با حریف خویش دمسازی خوش است

چند گردی تو به خود گرد جهان

یک دمی با خویش‌ پردازی خوش است

ساز ما ار ذوق خوشتر می‌ دهد

ساز ما را گر تو بنوازی خوش است

عشق چون سلطان به تخت دل نشست

خانه را با عشق پردازی خوش است

سیم قلب تو ندارد رونقی

سیم قلب خویش بگدازی خوش است

در طریق عاشقی چون عاشقان

هر چه داری جمله دربازی خوش است

یک دمی با سید رندان بساز

تا بدانی ذوق دمسازی خوش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر ترابی نوشته:

نه جناب شاه ، این دیگر نا سپاسی است
جایی میفرمایید پرورده این آب و گل اید و خجل از روی کریمان و اینجا می گویید:

یار کرمانی اگر چه خوش بود
دلبر سر مست شیرازی خوش است؟؟؟

امید که بابت این شوخی بر من ببخشایید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام