گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

حال من از آن نرگس مستانه طلب کن

راز دلم از سنبل جانانه طلب کن

در صومعه باری نتوان یافت حضوری

ای یار حضور از در میخانه طلب کن

آن چیز که از عالم صدساله ندیدی

از یک نظر عاشق دیوان طلب کن

در کنج دلم گنج غم عشق دفین است

گنج ار طلبی در دل ویرانه طلب کن

جان باختن از عاشق بیدل طلب ای دوست

مردانگی از مردم مردانه طلب کن

سوز دل دلسوختهٔ آتش عشقش

در سینهٔ شمع و دل پروانه طلب کن

چون مردمک دیدهٔ دریا دل سید

در دیدهٔ ما در شو و دردانه طلب کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام