گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دردمندیم و از دوا ایمن

بینوائیم وز نوا ایمن

در خرابات خلوتی داریم

خوش نشسته در این سرا ایمن

به خدا هر که باشد او باقی

همچو ما گردد از فنا ایمن

هر که خواهی و هر که بینی بود

یار ما باشد و ز ما ایمن

قدمی نه در آ به میخانه

تا که گردی چو اولیا ایمن

باش ایمن ز خوف بیگانه

بنشین پیش آشنا ایمن

بندهٔ سید خراباتی

رند مستیم و از شما ایمن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام