گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دور شو ای عقل نادانی مکن

با سبک روحان گران جانی مکن

عشقبازی کار بی کاران بود

این چنین کار ار نمی دانی مکن

ای که گوئی دل عمارت می کنم

ما نمی خواهیم ویرانی مکن

چون تو را ایمان به کفر زلف نیست

دعوی دین مسلمانی مکن

در خماری لاف از مستی مزن

بنده ای ، با ما تو سلطانی مکن

دست وادار از سر زلف نگار

خویش پابند پریشانی مکن

نعمت الله یار سرمستان بود

دوستی با وی چو نتوانی مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام