گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مائیم و جام باده و جانان جاودان

از خویش آشنا شده بیگانه جاودان

بگذر ز عقل و عاشق دیوانه را بگیر

یارب که باد عاشق دیوانه جاودان

خوش جنتی است روضهٔ رندان می فروش

جام شراب و صحبت رندانه جاودان

جاوید دل مجاور درگاه دلبر است

ثابت قدم ستاده و مردانه جاودان

در بزم عشق عاشق و مستیم و باده نوش

بنشسته دل همی خوش و مستانه جاودان

بنموده ایم ظاهر و باطن به هم عیان

پیوند جان ماست به جانانه جاودان

دیدیم سیدی که جهان در پناه اوست

بر عرش دل نشسته و شاهانه جاودان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام