گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گاه تاریکست و گه روشن سرای این جهان

غم مخور چون اهل دنیا از برای این جهان

گر نوای آن جهان داری بیا خوشوقت باش

بینوا باشی اگرخواهی نوای این جهان

اعتمادی نیست بر یاران این دنیای دون

عاقبت بیگانه گردد آشنای این جهان

بگذر از حرص جهان راه خطا دیگر مرو

خود که می یابد صوابی ازخطای این جهان

دائماً خر بنده ای باشد که آمد شد کند

هر که باشد همچو خواجه در قفای این جهان

می دهد عمر عزیز خویش بر باد هوا

باد پیماید که افتد در هوای این جهان

محنت آباد سرابی خاکدان ناخوشی

بی خرد نامش کند دولتسرای این جهان

نعمت الله دنیی و عقبی نخواهد از خدا

آن جهان هرگز نمی خواهد چه جای این جهان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام