گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

حمد تو بینهایت و لطف تو بیکران

با جمله در حدیث و جمال تو بس عیان

فی الجمله چون منم تو همه کیستی بگو

ور خود توئی بگو که من اکنون شدم نهان

در کعبه و کنشت و خرابات وصل تست

در زهد و در صلاح و در انکار و امتحان

فی الجمله عارفیم به هر صورتی که هست

در دیدن صفات و کمال تو هر زمان

با ما توئی و از تو جدا نیست هیچ چیز

پیوند ما و تو به کرم هست جاودان

نور تو آسمان و زمین را ظهور داد

روشن شد از جمال و کمال تو این جهان

سید به بنده داد و جودی ز جود خود

بنمود آنچه بود به ارباب این و آن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام