گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آب می جوئی بیا با ما نشین

تشنه ای با ما درین دریا نشین

خیز دستی برفشان پائی بکوب

آنگهی مستانه خوش اینجا نشین

چون در آمد عشق عقل از جا برفت

پست شد آن خواجهٔ بالا نشین

خط موهوم است عالم طرح کن

بر سریر سر او ادنی نشین

بحری ای باید درین دریای ما

خود کی آید سوی ما صحرانشین

عقل را از در بران گر عاشقی

پیش آن معشوق بی همتا نشنین

نعمت الله را ببین در عین ما

عارفانه خوش بیا با ما نشین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام