گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من

وز لب او می رسد هر لحظه پیغامی به من

گاه زلفش می فشاند گاه بر رو می نهد

می نماید روز و شب صبحی و خوش شامی به من

منشی دیوان اعلی از قضا و از قدر

می نویسد خوش نشانی می نهد نامی به من

من دعا گویم دعای دولتش گویم مدام

در عوض او می دهد هر لحظه دشنامی به من

در خرابات مغان مست و خراب افتاده ایم

هرچه خواهد گو بگو علم کالانعامی به من

دام و دانه می نهد صیاد حسن از زلف و خال

تا بگیرد مرغ روحی می کشد دامی به من

در رسالت هرچه می بینم رسول خضر شد

هر نفس می آورند از غیب پیغامی به من

نعمت الله مجلس رندانه آراسته

چشم مستش می دهد در هر نظر جامی به من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داروگ نوشته:

با سلام و خسته نباشید

به نظر میرسد مصرع

“هرچه خواهد گو بگو علم کالانعامی به من”

اشکال وزنی دارد.

داروگ نوشته:

متاسفانه غزل فوق در اینجا با اشکالات اساسی درج شده. این ابیات در واقع مربوط به دو غزل مجزاست که در اینجا به اشتباه در قالب یک غزل ارائه شده آن هم به همراه چندین غلط املایی. شکل درست دو غزل بدین صورت است:

نعمت الله، غزل ۱۲۵۸: [تصحیح
ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من وز لب او می رسد هر لحظه پیغامی به من
گاه زلفش می فشاند گاه بر رو می نهد می نماید روز و شب صبحی و خوش شامی به من
منشی دیوان اعلی از قضا و از قدر می نویسد خوش نشانی می نهد نامی به من
من دعا گویم دعای دولتش گویم مدام در عوض او می دهد هر لحظه دشنامی به من
نعمت اللهم به من نعمت خدا بخشیده است این چنین خوش نعمتی فرموده انعامی به من

نعمت الله، غزل ۱۲۵۹:
می دهد ساقی رندان هر زمان جامی به من وز لب لعلش رسد در هر نفس کامی به من
هر زمان سلطان به لطف خویش بنوازد مرا بخشدم تشریفی از نو می¬نهد نامی به من
من به شادی روی ساقی باده می¬نوشم مدام او به هر دم می¬دهد جامی غم انجامی به من
در خرابات مغان مست خراب افتاده ایم هرچه خواهد گو بگو عامی کالانعامی به من
دام و دانه می نهد صیاد حسن از زلف و خال تا بگیرد مرغ روحی می کشد دامی به من
در شهادت هرچه می بینم رسول حضرتند هر نفس می آورند از غیب پیغامی به من
نعمت الله مجلس رندانه¬ای آراسته چشم مستش می دهد در هر نظر جامی به من

سپاس از تلاش تحسین برانگیزتان در گردآوری این مجموعۀ بینظیر.

کانال رسمی گنجور در تلگرام