گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

راحت جانم توئی ای جان و ای جانان من

بی وصالت راحتی چندان ندارد جان من

رونق ایمان من قدرش نبودی این قدر

گر نبودی کفر زلفت رونق ایمان من

نقد گنج تو بود کنج دل ویرانه ام

گنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من

باده می نوشی در آ در گوشهٔ میخانه ای

ذوق ما داری طلب کن مجلس مستان من

مبتلایم از بلایت کار من بالا گرفت

دردمندم دُرد دردت می کند درمان من

ساقی سرمستم و میخانه را کردم سبیل

زاهد مخمور کی ماند درین دوران من

میر رندان جهان امروز نزد عارفان

نعمت الله منست و سید و سلطان من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام