گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

ایمان به جز از کفر سر زلف نداریم

جز معرفت عشق دگر علم ندانیم

ما پیر خرابات جهانیم و لیکن

در عاشقی و باده خوری رند خرابیم

گو خلق بدانند که ما عاشق و مستیم

گو فاش بگویند که بر خود نگرانیم

ما نور قدیمیم که پیدا به حدوثیم

ما گنج وجودیم که از دیده نهانیم

بی عقل توانیم که عمری به سر آریم

بی جام می عشق زمانی نتوانیم

سید ز سر ذوق سخن گوید و خواند

هر قول که از ذوق بگویند بخوانیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیاوش بابکان نوشته:

نور ازلی همان نور اسفهبدی ( اسپهبدی )، نور اعظم، نور اعلی، نورالانوار… سهروردی است؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام