گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مست و رند و لاابالی در جهان افتاده ایم

بر در میخانهٔ خمار سر بنهاده ایم

جامهای خسروانی خورده ایم اندر الست

تا نپنداری که ما امروز مست باده ایم

بر در سلطان عشقش چون گدایان سالها

بر امید وعدهٔ دیدار او استاده ایم

ما به بدنامی اگر چه ننگ خلق عالمیم

جز به نام صانع بی چون زبان نگشاده ایم

ساکن میخانه ایم و عشق می ورزیم فاش

فارغ از پیر و مرید وخرقه و سجاده ایم

نعمت اللهیم و در اقلیم عالم مُهروار

بر در و دیوار و بام خاص و عام افتاده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام